دموکراسی واژه ای است برگرفته از واژه های یونانی دموس ( demos ) به معنی مردم و کراسیا ( cratia) یا (krato ) به معنی قدرت (یا، حکومت، حاکمیت). دموس در کاربرد آتنی یا یونانی به معنای جمع روستائیان بوده است و از این رو هر واحد روستایی را در آتن demoi و ساکنان آن را demotai می نامیدند. در سده پنجم پیش از میلاد تغییری در معنای دموس پدید آمد و این واژه بر اجتماع همه مردم آتن اطلاق شد که برای اجرای کارهای حکومتی گرد هم می آمدند و کنکاش می کردند. در این معنی، دموس هر دوی روستائیان و شهریان را در بر می گرفت. در ۵۰۹ پ.م. در نتیجه اصلاحات کلیستن، قانونگذار آتنی، اداره جامعه آتن به دست روستائیان افتاد و از آن پس حکومت آتن را دموکراسیا ( demokratia ) نامیدند، یعنی حکومت روستائیان. این معنی نیز اندک اندک گسترش یافت تا آنکه دموکراسی اسم عام شد برای حکومت هایی که به دست مردم گردانده شود. (۱)

همانگونه که از تعریف دموکراسی برمی آید حکومتهای دموکراتیک به حکومتهایی گفته می شود که در آنها مردم برای تعیین سرنوشت خویش تصمیم می گیرند. به زبان ساده تر، حکومتهای دموکراتیک برخاسته از اراده و خواست مردم هستند، و این مهمترین تفاوت آنها با حکومتهای سلطه گرا و دیکتاتور است. مبنای حکومتهای دموکراتیک آزادی بیان و عقیده است و مبنای حکومتهای دیکتاتوری خفقان و سرکوب.

در حکومتهای دیکتاتوری سازوکار انتخابات برای دخالت مردم در حاکمیت تعبیه گردیده است و هر کدام از کشورهای دموکرات سیستم خاص خود را برای انتخابات دارند.
در انتخابات نماینده یا نمایندگانی که بیشترین آراء را کسب می کنند به مدت معینی در مسند قدرت قرار می گیرند، برندگان انتخابات نمایانگر و برآیند فکر و اندیشه ی اکثریت رای دهندگان می باشند؛ اما این بدان معنا نیست که اکثریت می تواند حقوق اقلیت را نادیده بگیرد.

دموکراسی به منظور بسط و گسترش آزادی نوع بشر و حفظ ارزش های اخلاقی و انسانی در جوامع بشری طراحی گردیده است، زیرا حکومتهای خودکامه و دیکتاتور برای حفظ حاکمیت خویش دست به هر جنایتی زده و می زنند.

نتیجه آنکه حکومت دموکراتیک لازم است بر مبنای ارزشهای انسانی و در راستای حفظ و بسط آنها گام بردارد و هرگاه یک حکومت دیکتاتور منجر به گسترش افکار و اعمال غیرانسانی همچون نژادپرستی، ارتجاع مذهبی و قومی و ملیت گرایی و … گردد، تفاوتی با دیکتاتوری نخواهد داشت.

پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا که خود را به عنوان یکی از پیشتازان حکومتهای دموکراسی لیبرال و نیز مدعی اصلی و عمده ی حقوق بشر می داند، در واقع عقب گرد نظام حکومتی ایالات متحده به دیکتاتوریهای اویل قرن بیستم میلادی همچون هیتلر و موسولینی است. اما دلیل این ادعا چیست؟

دونالد ترامپ فاقد هرگونه سابقه ی سیاسی است، نه تنها مردم که هیچ سیاستمدار و ناظر سیاسی در ایالات متحده هیچگونه شناختی از نظریات وی در حوزه ی سیاست نداشته اند.

ترامپ با اعلام نامزدی خویش برای اولین بار در طول حیاتش وارد حوزه ی سیاست گردید و با اعلام برنامه و نظراتش خود را در معرض دید مردم و ناظران سیاسی قرار داد، نظراتی که عمدتاَ دارای خصوصیات نژادپرستانه، ارتجاع مذهبی، ملی گرایانه و زن ستیزانه بودند.

سوال این است که چگونه در یک حکومت با معیارهای دموکراسی، فردی با نظراتی قرون وسطایی می تواند در انتخابات پیروز شود؟ جواب را باید در ابعاد مختلف بررسی کرد، اما مهمترین و بنیادی ترین نکته در دیکتاتوری نهفته است؛ دیکتاتوری سرمایه و مذهب در آمریکا با شیوه ای بسیار مدرن و غیرملموس.

این دیکتاتوری در چندین وجه اعمال می شود، از جمله تسلط سرمایه و سرمایه داران بر ارکان قدرت، بسط و گسترش خرافات مذهبی به واسطه ی کلیساها (همچون دعا خواندن جورج بوش در کلیسا به هنگام حمله ی آمریکا به افغانستان)، دیکتاتوری رسانه ها و از همه مهمتر دیکتاتوری نهفته در تربیت، آموزش و جامعه پذیری مردم.
دموکراسی وقتی که با آموزش های لیبرالی و آزادی خواهانه همراه نباشد نمی تواند انسانهای آزادی خواه و اخلاق مند را به جامعه تحویل دهد، و همین امر موجب می شود تا همین مردم که تحت سیاستهای فرهنگی و آموزشی حکومت به ظاهر دموکراتیک آمریکا بوده اند، به اندیشه های ضد انسانی ترامپ رأی بدهند. ترامپ نماد حکومت نژادپرست، ارتجاع مذهبی و خشنونت حاکم بر آمریکا است؛ چهره ی واقعی و بدون بزک حکومت به ظاهر دموکراتیک آمریکا.

سیستم سرمایه داری حاکم بر آمریکا ارزشی برای انسان ها قائل نبوده و تمام انسانها را ابزاری برای افزایش سرمایه و اعمال قدرت خویش و همچنین ترویج ارزشهای مدنظر خویش می داند.

به همین دلیل در قرن بیست و یکم، دونالد ترامپ با شعارهای ضدانسانی خویش توانست اکثریت آراء آمریکایی هایی را به دست بیاورد که تحت آموزش سیستم ضدانسانی ایالات متحده تربیت شده اند. ترامپ دارای ۳ هزار و پانصد پرونده در دادگاه های آمریکاست که تعدادی بالغ بر ۱۵ عدد از آنها به تجاوز به زنان شوهر دار مربوط است و در مدت تبلیغات انتخاباتی اش نیز چندین بار سخنان زن ستیزانه از زبان وی جاری شد، اما بیشترین رأی را آورد، زیرا مردم آمریکا مسخ آموزشهای انسان ستیزانه ی سیستم حاکم شان شده اند.

پیروزی ترامپ نشان از برآیند فکر مردم ایالات متحده دارد، فکری مسموم و انسان ستیز، انسانهایی مسخ شده در دنیای بسته ای که برای شان تدارک دیده شده، انسانهایی که فکر می کنند در کشوری آزاد و با اراده و خواست خود زندگی کرده و تصمیم می گیرند، فارغ از اینکه این آزادی فقط شبحی از آزادی است و واقعی نمی باشد.

(۱) – بنیادهای علم سیاست، عبدالرحمان عالم، نشر نی، چاپ هفدهم ۱۳۸۶، ص ۲۱۳